رضا قليخان هدايت
732
مجمع الفصحاء ( فارسي )
وزين محمل اگر گيتى همه تخت سليمان شد * چرا او خود به شكل اندر يكى ديوى بود هايل به ديبا تن همى معلم كند بستان كه تا ماند * به شادروان درگاه امير عالم عادل و له ايضا طاوس بهار آمد آراسته دنبال * وز راغ برون برد سپه زاغ سيهبال باد آمد و پيروزه دماند ز بساتين * ابر آمد و ياقوت برون آرد ز اتلال مانى است مگر باد كه چون خانهء چين كرد * كوه و دره و دشت پر از صورت و اشكال آهو به بيابان كند از سبزه دهان سبز * نخجير به كهسار هم از لاله كند آل تا كوه برانگيخت همى لاله به خرمن * از ابر فروريخت همى آب به مكيال احوال جهان باز شد و باد دگرگون * من نيز هم از باده دگرگون كنم احوال قفل در شادى و طرب بازگشايم * هم بازگشايم ز صراحى رگ قيفال ور زو بچشد آهوى و آيد بهسوى شير * از هيبت او شير بيندازد چنگال زين باده من امروز دوسه جام بنوشم * بر ياد يكى مير عدو بند عدو مال در تهنيت عيد سعيد شوال گفته رمضان رخت مگر بست كه بگشود به فال * مرغ زرين شب عيد يكى نيمه ز بال بامداد است كه . . . ملك آواز دهد * كانكه مى نوشد گو نوش كه آمد شوال اى صنم امشب ما را به دوسه جام نبيد * انده روزه بشوى از دل و زنگار ملال غزلى تازه بگوى و قدحى باده بيار * كه قدحبخش نگارى و غزلگوى غزال در صفت ماه آبان و فصل خزان ماه آبان ز پس مهر برافراشت علم * آب انگور بيار اى صنم غاليهشم آب انگور خزانى را شايد كه به جان * بخريم ار نفروشند به زر و به درم